در قفس که گشودند، یکی موند! یکی نموند…

در قفس که گشودند، یکی موند: صادق یکی نموند: محسن… «صادق روشنی: جانباز شیمیائی و بردارش شهید محسن روشنی هر دو از پاسداران ولایت مدار… محسن روشنی، شهیدی که در شب اربعین حسینی، در سنگر کمین، گلوله دو زمانه می خوره تو حنجره اش، پر پروازش گشوده و بال می کشد.و صداق روشنی بردارش: شیمیائی […]

آی مردم! کسی درد مرا می شنود؟ مادرم قفس،بابایم نفس کم دارد…

آی مردم!
کسی درد مرا می شنود…؟
مادرم قفس!
بابایم نفس کم دارد…
جانباز شیمیائی ناصر واحدی منش ۶۵%… بسیجی، سنگر ساز بی سنگر
وقتی شیمیائی که زدند. از روی بولدزر پرید چفیه اش را خیس کرد و بست به صورتش تا بچه های جنگ پشت خاکریز بلندی که او می سازد در امان باشند،
از حمله کرکسها و جغدهای شوم.
حرف […]

رضا مصطفوی سردبیر امتداد نوشت: یک جرعه برای رفع عطش

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي / كه هنوز من نبودم و تو در دلم نشستي
رقابت قرابت به دوست از ساعتی قبل آغاز شده بود و ما کمي دیر رسیده بودیم. اين كمي دير رسيدن، انگار در خون ماست و يا با سرنوشت ما گره خورده است. درست مثل روزي كه كمي […]