ارسال شده در ۲۵م, تیر ۱۳۸۹ توسط arafat
در قفس که گشودند، یکی موند: صادق یکی نموند: محسن… «صادق روشنی: جانباز شیمیائی و بردارش شهید محسن روشنی هر دو از پاسداران ولایت مدار… محسن روشنی، شهیدی که در شب اربعین حسینی، در سنگر کمین، گلوله دو زمانه می خوره تو حنجره اش، پر پروازش گشوده و بال می کشد.و صداق روشنی بردارش: شیمیائی […]
دستهها: تا ملکوت شهیدان, سفرنامه ستاره ها, پروانه های دل مهتاب | بدون نظر »
ارسال شده در ۲۴م, تیر ۱۳۸۹ توسط arafat
آی مردم!
کسی درد مرا می شنود…؟
مادرم قفس!
بابایم نفس کم دارد…
جانباز شیمیائی ناصر واحدی منش ۶۵%… بسیجی، سنگر ساز بی سنگر
وقتی شیمیائی که زدند. از روی بولدزر پرید چفیه اش را خیس کرد و بست به صورتش تا بچه های جنگ پشت خاکریز بلندی که او می سازد در امان باشند،
از حمله کرکسها و جغدهای شوم.
حرف […]
دستهها: افسران جوان جنگ, پروانه های دل مهتاب | بدون نظر »
ارسال شده در ۱۷م, تیر ۱۳۸۹ توسط arafat
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي / كه هنوز من نبودم و تو در دلم نشستي
رقابت قرابت به دوست از ساعتی قبل آغاز شده بود و ما کمي دیر رسیده بودیم. اين كمي دير رسيدن، انگار در خون ماست و يا با سرنوشت ما گره خورده است. درست مثل روزي كه كمي […]
دستهها: افسران جوان جنگ | بدون نظر »