خل شدی چل شدی،عاتل و باطل شدی، جائی نگی ؟
ارسال شده در ۱م, آبان ۱۳۸۸ توسط arafat
گفت که فردا ساعت یک و نیم بعد از نماز، قبل از نهار شهید میشم. گفتم چی محمد یه بار دیگه بگو ، بگو چی گفتی؟ زدم زیر خنده و و گفتم دهاتی سیاه سوخته، چشم بسته غیب میگه، بعد دوباره از خنده ریسه رفتم و با مشت کوبیدم به پشت گردنش و گفتم خل […]
دستهها: افسران جوان جنگ | بدون نظر »









