آی مردم! کسی درد مرا می شنود؟ مادرم قفس،بابایم نفس کم دارد…

آی مردم!
کسی درد مرا می شنود…؟
مادرم قفس!
بابایم نفس کم دارد…
جانباز شیمیائی ناصر واحدی منش ۶۵%… بسیجی، سنگر ساز بی سنگر
وقتی شیمیائی که زدند. از روی بولدزر پرید چفیه اش را خیس کرد و بست به صورتش تا بچه های جنگ پشت خاکریز بلندی که او می سازد در امان باشند،
از حمله کرکسها و جغدهای شوم.
حرف کشید به رفقای که در جنگ در کنارش شهید شده اند بعد خمپاره بغض لعنتی ترکید و نفس هایش بند افتاد بعد نقش زمین شد…. بیهوش!
تا تو نیز یاد بگیری که درین دیاررنج از صبور ترین ها باشی…..
همسرش او را در آغوش کشید…
همه چیز بهم ریخت اما ما دوربین مون رو خاموش نکردیم که تا تو بدانی بچه های جنگ چه می کشند…
در خلوت خاموش زندانی در قفس …
پرو بال ما بریدند و در قفس گشودند….
وقتی زنگ می زنم به بچه های که می خوایم بیایم ازشون یه مستند بسازیم. همان اولش می زنند جاده خاکی، هر چه اصرا می کنم از آنها انکار… بعد می گویم که شما در برابر آرمان ها وارزش های خودتان مسئولید….
با عصبانیت رو سرم داد می کشند که مرد چرا نمی فهمی؟
که چی بشه؟… برای کی؟ منتشر کنی… برای چی؟
تیتراژ پایانی برنامه امشب ما از تلویزبون، افلاکیان…..

باور کنید مردم پاسخ آئینه ها سنگ نیست ……

جانباز شیمیائی، ناصر واحدی منش شیمیائی …

هر روز یه برادر در سیاهی شهر … پروانه می شود …این پدرکی پرو.انه می شود…

فرزند این جانباز که یک طلبه است…
گفت: من هیچی برای گفتن ندارم…
حرفم نمی آید!
بغضها مجوز صدور نمی نمی دهند.
بگذار حرف هایم بماند برای تنهائی ام… اشک هایم همه برای خداست…
نفسم نمی آید… بابا نفس کم دارد مادرم قفس…

آی مردم!

آی مردم! کسی درد مرا می شنود…!؟ مادرم قفس کم دارد…

بابایم نفس….

جانباز

کارگردان: حمید درباری

 بابایم نفس کم دارد… HTGH;DHK

باور کنید مردم پاسخ آئینه ها سنگ نیست ….

افلاکیان خطی بی پایان تا ملکوت شهیدان

گروه بسیج تلویزیونی افلاکیان…

امتداد

دياررنج
قفسي تنگ به وسعت دنيا
حکايت شهادت همچنان باقيست …
حاجات تون روا
التماس دعا
همراز پروانه ها باشيد

 info@diareranj.ir

**********************************

نوشتن پاسخ