در قفس که گشودند، یکی موند! یکی نموند…
در قفس که گشودند، یکی موند: صادق یکی نموند: محسن… «صادق روشنی: جانباز شیمیائی و بردارش شهید محسن روشنی هر دو از پاسداران ولایت مدار… محسن روشنی، شهیدی که در شب اربعین حسینی، در سنگر کمین، گلوله دو زمانه می خوره تو حنجره اش، پر پروازش گشوده و بال می کشد.و صداق روشنی بردارش: شیمیائی شده و میماند. سال پیش که امتداد خاطرات صادق روشنی رو منتشر کرد او ۵۶ کیلو وزن داشت. امروز وزنش رسیده به ۴۳ کیلو …. براستی پروازش نزدیک است… گفتم صداق موندن سخت است از شهید شدن” گفت درسته شهداء رفتن اونجا همچی رو مهیا کنند ما اینجا همچی رو روبراه کنیم. انشالله وعده خداوند بزودی محقق می گردد… امروز ما مهمان سه مادر دو شهید بودیم: کشور موذنی مادر شهیدان صادق و محسن روشنی، ربابه کبیری مادر دو شهیدان، محمد روشنی و احمد روشنی، فاطمه روشنی مادر شهیدان: حسن وحسین روشنی و…. همه بودند، امروز حال عجیبی بود. روزی که متبرک شده به دست های بریده حضرت ابولفضل… ما هم رفتیم که دلی حالی بدست بیاوریم. طایفه ای هستند که ده شهید تقدیم خدا کرده اند. عجی سعادتی پای دل ده مادر شهید نشستن آن هم در جوار یه امام زاده ای که (روشن آباد نام دارد) و متبرک است این سرا به نام ده شهید:« روشنی ها » نوه و نتیجه و پسر و پدر و عمو زاده، جایتان خالی بود. روز جانباز هم بود، همه مادران شهید داده و مادران جانباز در راه خدا تقدیم نموده همه بودند. ما هم بودیم. امروز مجلس ما حال دیگری داشت. یاد سیدالشهداء و ابوالفضل العباس علمدار کرببلا و …. آری همه آمده بودند. مگه میشه مجلس متبرک بشه به نام سالار شهیدان آقا امام حسین و جز این باشد و ما بنده های ناچیز هم خادمان مجلس بودیم. حاج ربابه مادر دو شهید گفت: زنده نگه داشتن یاد شهیدان و نام شهیدان و همین که شما خبری از مادران شهید می گیرید خودش کمتر از شهادت نیست. این رنجی که شما درین هوای گرم تحمل میکنید با وضع جسمانی تان خدا میداند که ما شما رو روز قیامت از یاد نمی بریم. مگه میشه شهداء ناظر نباشند الان بچه های ما حاضر و ناظرند و شما رو که این سعادت نصیب تان گشته نزد خدا ی متعال اجرتان محفوظ، گفتیم دعا کنید که شهید ازین دنیا بریم. مادر شهیدان همه گفتند: ما دعا میکنیم که صد سال زنده بمانید و به شهداء خدمت کنید. ما درین سال ها کسی رو ندیدم اگر هم بودند خیلی کم هستند که نام و یاد شهید رو زنده بدارند. همه داد شهید دارند اما نشونی از مادران شهید ندارند بعد میخواند که شهدا روز قیامت بداشان برسند. اینکه ما در خلوت خودمان هی شهید شهید صدا کنیم هنری نیست. باید راه شهید را ادامه داد. نام شهیدان را زنده نگه داشت. شهداء اهل ولایت بودند. شهداء نه اهل دروغ بودند نه اهل دنیا و دغل بازی نیرنگ، اینکه با نام شهید و فقط بگویم ای شهداء بداد مون برسید. باید دید ما خودمون برای شهداء چه کردیم. راه شهید نام شهید، …..
اعبدو… عبادت کنیم صداقت داشته باشیم و اتقو .. تقوا پیشه کنیم. و اطعیون…
اطاعت کنیم از ولایت امر …. شهداء از ما می خواهند. ….
شهید محسن روشنی، دوران نو جوانی
شهید محسن روشنی، شهداء زنده اند…
مادر شهید محسن روشنی و جانباز شیمیائی صادق روشنی
جانباز شیمیائی، صادق روشنی… وداع با برادر شهیدش محسن
صادق روشنی و مادرش
وداع با شهید…
حمید درباری کار گردان برنامه افلاکیان….
اتاق تدوین برنامه(افلاکیان)… مهرداد و معصومه خامسی، تدوینگران
سیمای جمهوری اسلامی ایران: مرکز گلستان
گروه تلویزونی بسیج افلاکیان
کارگردان: حمید درباری
نویسنده: غلامعلی نسائی
تصویر بردار:
صدا بردار: سعیدی
دستیار تهیه: فدائی و مدیر تولید: زرگرانی
امتداد
افلاکیان
دياررنج
قفسي تنگ به وسعت دنيا
حکايت شهادت همچنان باقيست …
حاجات تون روا
التماس دعا
همراز پروانه ها باشيد
نشاني تماس
diareranj@gmail.com
دستهها: تا ملکوت شهیدان, سفرنامه ستاره ها, پروانه های دل مهتاب

















