سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

جوان ایرانی بسیجی در دشت باد اسیر اهریمن

کدمطلب : 17221

جناب خان


کافه فیروزه هوران شما را به خواندن داستانی کوتاه از مردان سرزمین افسانه و آهن دعوت میکند. این داستان ناتمام قصه جوان ایرانی بسیجی پاسداراست که در دشت باد اسیر اهریمن میگردد.


 نویسنده: غلامعلی نسائی


روایتی دارد که یک شب با صادق و اکبرخنکدار و دو سه نفر دیگر به سمت هفت تپه می‌رفتیم، صادق ماموریت داشت که هفت‌تپه را برای استقرار لشکر خط‌شکن 25 کربلا بررسی کند، شوش‌دانیال توقف کردیم. حرف از خاطرات گذشته شد، صادق گفت: تازه عضو رسمی سپاه شده بودم. سعی می کردم به خاطر موارد امنیتی و به لحاظ حضور اشرار و جاسوس های نامرئی کمتر از لباس سپاه با آرم در منطقه‌خاش استفاده‌کنم. یکی از شب‌ها به کمین خوردیم، درگیری شدیدی اتفاق افتاد. به همراه دو نفر از بچه ها به دست اشرار اسیر شدیم، آنها از لحاظ تیپ شخصی، از من قدری بزرگ‌تر بودند و من یک جوان نورسته محسوب می شدم. چشم های ما را بستند و ما را به نقطه ای نامعلوم بردند.
وقتی چشم باز کردم دیدم در یک دخمه مانند، بازداشتگاه محلی اشرار تنها اسیرم. دخمه ای که بی شباهت به یک آشیانه روباه نبود. بوی نامطبوع نگذاشت شب تا صبح چشم روی هم بگذارم.
صبح آمدند و چشم های من را بستند، گفتند می بریم تو را نزد جناب خان، تا تکلیفت را روشن کند.


ادامه دارد



Share

نارنجستان هور

نظرات کاربران

نارنجستان