سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

خواب دیدم در بیداریم، حین بیداری، زیرتیغ و کابل جاریم + صوت

کدمطلب : 16877

خاطرات حاج حسین ریعیی از اسیری


خواب دیدم در بیداریم، حین بیداری، زیرتیغ و کابل جاریم + صوت


به گزارش هوران: حاج حسین ربیعی آزاده و خدمتگزار مردم در شورای شهر گرگان، هفته ائی چند روز برای ثبت خاطرات چندین ساله اسیری اش در زندان های مخوف صدام، به هوران می آید، چای داغ و تلخ هوران را دوست دارد، می نشینیم به حرف زدن ومی گوید: غلامعلی× ننویس جانباز، ننویس عضو شورای شهر، ننویس رئیس و فلان... بنویس آزاده و خدمتگزار مردم شریف گرگان، آخه من یک آزاده هستم، برای خدمت گذاری مردم شهرم؛ من تسلیم می شوم و می گویم هر چه تو بگوئی، من همان می نویسم.


هوران: اگه اسیر شدی، حرف نزن، پنج روز دوام بیارتا زنده بمونی! این رسم عاشقی و اسیری است که محکم و قوی باشی. اتفاق های بزرگ در زندگی همه ما هست، اسیری، ولی خیلی سخت است، همه چیز در مقابل خودش قرار دارد، سختی در مقابل سختی، مثل اسمان در مقابل آسمان، آنجا بالاتر ازهرتصوری، سختی ها و رنجها؛ غربت و تنهائی و کتک خوری... در نهایت؛ ایستادگی پای دل بود.


می گویند: عشق! به مرکزیت قلب است؛ به همین جهت گلوله برای کشتن هدف خود، قلب را انتخاب میکند.


بی ربط: میخوام همه چیزهای خوبم را با تو تقسیم کنم، هرچیزی... قسمتهای خوبش را... تا همیشه با تو بمانم، تا به زندگی عمیق و طولانی عشق بورزی، بمان و تقویتم کن... وقت رفتن، خودم! خبرت میکنم، تو را به زندگی، به عشق! خودم را به شهادت می سپارم.... خداحافظ رفیق! این حرف آخرین را آنقدر تمرین میکنم، وقتی برای بار آخر، برایت می نویسم، قلبم از حرکت باز نماند! تا تو از غصه نمیری! تا عادت کنی به رفتنم، باور نکنی که دیگر نیستم و باز نمی گردم... تمرین کن تا هوای هم را داشته باشیم. لحظه آخرین دنیای من با من باش تا رفتن.


... غلامعلی مجاهد ...


پایگاه اطلاع رسانی هوران


گلستان/ هفدهم آبان و پائیز 1394


Share

نارنجستان هور

نظرات کاربران

نارنجستان